Thursday, February 18, 2010

خواب بیدار

از خواب بر میخیزم
سراسیمه گی ام پر از آرامش است
آرامش حاصل از یافتن ،دریافتن
سراسیمگی حاصل از یافتن ، در یاففتن
مهتابی را در شب یافتم

بی اختیار عشق ورزیدنت را دریافتم
تو گویی این فقط "جان" نبود که با گفتنت برایم آغاز شد
"خواستن" اینگونه که تو میگویی ام
این گونه که مرا خواسته ای
اینگونه
چون تو بی محابا و با احتیاط
پر از من و بی من

چنین خواستنی هرگز پیش از این که تو گفته باشی وجود نداشت....

Tuesday, February 16, 2010

در خودش میپیچد ..آرام خفته در کنار اتاق
لحظه ای قلبت از جا کنده میشود
موجود کوچکی را میبینی که به حال خود رها شده تحقیر شده
تنها چیزی که با تو بودن برایش داشته سایه همیشگی ات بوده
و زیاده خواهی ات از زندگی
در خودش میپیچد در گذر زمانت مرورش میکنی
موجود مهربانی میبینی که داردآرام آرام قد میکشد و تو به خیال حمایتت هر روز شادی اش را گرفته ای....
شاگرد کلاس اولی که مشق شبش را پر از غلط نوشته باشد و زیرش نوشته باشد 20 آفرین! و یکپا کنار کلاس ایستاده باشد را هیچ دیده ای؟مرور شدنت برایم به سنگینی تحمل نگاه های پر تمسخر همکلاسی ها گذشت...

Sunday, February 14, 2010

V for Vendetta

اگر 2ساعت و 7 دقیقه وقت دارید که صرف چیز با ارزشی کنید حتما فیلم
V for Vendetta
را ببینید بی نهایت زیباست تمام دیالوگ ها و صحنه های این فیلم را دوست داشتم از تمام 2 ساعت و 7 دقیقه و 5 ثانیه اش لذت بردم....و از اینکه مرد پشت نقاب هرگز حاضر نشد کسی غیر از همه باشد...بیش از هرچیز در این فیلم خوشم آمد....
عجیب وصف حال من ، کشورم و مردمم بود ،نیاز به امید که کمتر میبینم و آشوب، شمشیر دو دم در دست حکومت ، که بهانه ای برای بقا باشد

Friday, February 12, 2010

بخوان

http://blog.35dg.com/?id=2286

dizzy..

سرم بی اختیار دور خودش میچرخد از بس که دوره کرده ام خودم را و تو را ..
....

Monday, January 11, 2010

خط های اتفاقی ،خطای حتمی


خط های اتفاقی،خطای حتمی

نیستند...

و همینکه از اینجا شروع کنی به چیستی شان میرسی خطهای اتفاقی سیر زیبای تکاملند ..

خط اتفاقی من،

به اندازه تمام خطاهایم

دوستت دارم

...

خطهای اتفاقی ،اتفاق خط خطی

نیستند....

و همینکه اینجا تمامش کنی به تصویرشفافی میرسی خطهای اتفاقی خود تکاملند

اندازه تمام خط خطی هایم

باش...

Thursday, January 7, 2010

ری را...ری راااا


« ری را»…صدا می آید امشب
از پشت « کاچ» که بند آب
برق سیاه تابش تصویری از خراب
در چشم می کشاند.
گویا کسی است که می خواند…

اما صدای آدمی این نیست.
با نظم هوش ربایی من
آوازهای آدمیان را شنیده ام
در گردش شبانی سنگین؛
زاندوه های من
سنگین تر.
و آوازهای آدمیان را یکسر
من دارم از بر.

یکشب درون قایق دلتنگ
خواندند آنچنان؛
که من هنوز هیبت دریا را
در خواب
می بینم.

ری را. ری را…
دارد هوا که بخواند.
درین شب سیا.
او نیست با خودش،
او رفته با صدایش اما
خواندن نمی تواند
......
...