Saturday, December 26, 2009

ستاره بارون


وقتی مدتها میشینم و آروم نگاهت میکنم ، تو چشمات این سوال رومیخونم که چیه؟و بعد آروم یه لبخند رو لبات میشینه !!نمیدونم به خودت چی جواب میدی
برای من ....یه طور خلسه است ...یه طور عاشقونه کش دار
مثل گرفتن عکس دورقطبی از ستاره های کاهکشون تو نور شب
بی دغدغه میشینی و منتظر میمونی که ستاره ها مسیرشون رو برن...
مجبورشون نمیکنی برای عکسی که میگیری مسیر قشنگ تری برن...
یعنی اصلا چون این مسیر رو میرن دوست داری عکسشون رو بگیری بی دخالت تو ..فقط دوست داری بشینی آروم و نگاه کنی بهشون، به تکاملی که طی میکنن ..سکوت میکنی و آروم آروم پر میشی از ستاره ها ،از خودت خالی میشی
یه عاشقونه آروم بدون هیچ
تصاحب ، تظاهر و تداخلی
.
.
.
وقتی یه دور کامل آسمون رو بچرخی ،خودت نیستی ...عوض شدی
آسمون دیده شدی
لباسات بوی کاه گرفتند
تازه شدی

Friday, December 25, 2009

تقدیم به....
به رسم تمام عاشقانه ها که تقدیم میشود به لیلی..
عاشقانه ام را تقدیم میکنم به جای خالی ،
جای خای تو
تقدیم به ...
به سوگ می نشینم خودم را که نبودم از نبودنت آغاز شد...
به سوگ می نشینم تو را که با نبودنم ..نابود شد
به سوگ مینشینم جالی خالی منی که لیلی مجنون بود..مجنون مجنون بود...لیلی بود...مجنون بود...
به سوگ می نشنم تو را ...
نه که آغازم ؛بودنت ...
نه!
چنانت یافتم که مداومت برای داشتن ،به تمامی ات داشتن
پاس داشتن ،
دوست داشتن،
خون ابقا کننده ذرات پرولع هستی ام بود برای رفتن...به لایتناهی رفتن...
نه که نبودنت کوچک شود در مفهوم بهانه ای برای ایستادن ...
نه
آنچه میگذرد گذر من است از نبودن هامان....
چرا توقف کنم؟
طبیعی است که آسیاب های بادی میپوسند...

نفس هایت از شماره می افتند....به انتهای پیوستگی نبودن

قلبت

به تردید کشدار پر وهن "در گیر"...
تردیدی که امتدادش سپردن همه چیز است به جبر،به جبر همیشگی ضربه بعدی را میکوبد و میزند...

میزند........................

همین که نفس میکشی از هرم میسوزی....

تن گرمش را به سرمای مزمنی میسپاری که معنای مسلولش را میشناسی.....

ترک بر میداری...

..همین