نفس هایت از شماره می افتند....به انتهای پیوستگی نبودن
قلبت
به تردید کشدار پر وهن "در گیر"...
تردیدی که امتدادش سپردن همه چیز است به جبر،به جبر همیشگی ضربه بعدی را میکوبد و میزند...
میزند........................
همین که نفس میکشی از هرم میسوزی....
تن گرمش را به سرمای مزمنی میسپاری که معنای مسلولش را میشناسی.....
ترک بر میداری...
..همین
No comments:
Post a Comment